تبليغاتX
فقط به خاطر تو

شعر من باش

کاش شعر بودی من شاعر تو!...

  با وجودم جون بگیری !
      نه فقط ذهن شاعرتو  همه تنمو وجودمو به بازی بگیری ...
               دست به تن شعر م بکشم
                   هر ساعتو هر لحظه به بازی بگیرمت.....
                                                          به بازی بگیری ام!....

     از من نفس بگیری...
                             با من نفس بزنی!... 
  
                          
کاش مال من شی شعرمن با من باش

                                                                                       برمیگردم! 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط رویا در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 11:48

عشق و راستی

استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت : حرام است .

از استاد هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت : نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد .

از استاد تاريخ پرسيدن عشق چيست؟ گفت : سقوط سلسله ي قلب جوان .

از استاد زبان پرسيدند عشق چيست؟ گفت : همپاي love است .

 از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟ گفت : محبت الهيات است .

 از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد .

از استاد رياضي پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که پایان ندارد.

*****

 درتنها ترين تنهاييم تنها كسم تنهاي تنهايم گذاشت اي خدا به حق تنهاييت درتنها ترين تنهاييش تنها ي تنهايش نذار

*****

ابر بارنده به دريا ميگفت : من نبارم تو كجا دريايي در دلش خنده كنان دريا گفت : ابر بارنده تو خود از مائي

*****

زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مرگ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگرعشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگرعشق نيست چرا عاشقيم؟

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط رویا در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 11:42

دیوانه

ديوانه تو گفتي كه به احترام دل باران باش باران شدم وبه روي گل باريدم گفتي كه ببوس روي نيلوفر را از عشق تو گونه هاي او را بوسيدم گفتي كه ستاره شو،دلي را روشن كن من هم چو گل ستاره ها تابيدم گفتي كه براي باغ دل پيچك باش بر ياسمن نگاه تو پيچيدم گفتي كه براي لحظه اي دريا شو دريا شدم وتو را به ساحل ديدم گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش مجنون شدم و زدوريت ناليدم گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز گل دادم و با تَرنُّمتْ روييدم گفتي كه بيا و از وفايت بگذر از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم گفتم كه بهانه ات برايم كافيست معناي لطيف عشق را فهميدم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط رویا در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 11:36

یه لب بده !!!

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط رویا در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 و ساعت 20:36

تو را دوستت دارم

ای تو بهانه واسه موندن

ای نهایت رسیدن

ای تو خود لحظه بودن

ای طلوع صبح و دمیدن

اسم تو هر چی کی می گم همه تکراره تو حرفای دل من

چشم تو هر جا که می رم جار یتو چشمای منتظر من

ترو اون لحظه که دیدم به بهانه هام رسیدم

از تو تصویری کشیدم که اونو هیج جا ندیدم

ترو از نگات شناختم قصه از عشق تو ساختم

ترو از خودت گرفتم با تو یک خاطره ساختم

دوستت دارم ای تمام هستی ام

دوستت دارم ای تمام وجودم

دوستت دارم ای دور از دیدگانم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط رویا در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 و ساعت 20:35

دوستت دارم

دوست دارم

 ای از دیدگانم جدا    

                         دیدگانم را به دیدارت اراسته کن

اراسته کن دل ناشنای مرا به بوی زلفان پر پیچو تابت

دوست دارم

انگاه که شب را در دیگانم حس میکنم

                                     ماه اسمان تاریکش تو باشی

      مرا در یاب مرا باور کن

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط رویا در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 و ساعت 20:29

عشق

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط رویا در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 و ساعت 21:17

تنها تو رو می پرستم

 

اگه تو دنیا قرار بود جای چیزی باشم

 دوست داشتم جای اشکات باشم

 تو چشات متولد شم

رو پلکات جون بگیرم

رو صورتت جاری بشم

 رو لبات بمیرم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط رویا در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 و ساعت 21:10

کاش بودی !!!!!!!!

کاش بودی تا دلم تنها نبود

تا اسیر غصه فردا نبود

 

کاش بودی تا برای قلب من

زندگی این گونه بی معنا نبود

 

کاش بودی تا لبان سرد من

قصه گوی غصه غم ها نبود

 

کاش بودی تا نگاه خسته ام

بی خبر از موج از دریا نبود

 

کاش بودی تا زمستان دلم

این چنین پر سوز پر سرما نبود

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط رویا در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 و ساعت 21:9

اگر دلت را شکستم ........

اگر دلت را شکستم به عمد نبود.

دلم شکستن دلي را بلد نبود.

نه عاشق بودم نه رسمش را ميدانستم.

من فقط تورا ديده بودم تورا ميخواستم.

شعرهايم قبل تو نور نداشت شور نداشت.

رديفهاي شعر من لياقت اينهمه نور نداشت. 

منت گذاشتي شبي مرا به قلب پاک خويش راه دادي.

همانشب درونم نهيب زد مبادا روزي ترا بخواهم زيادي. 

دل ساده من خبرنداشت نميتواني مال من شوي.

برايم آرزويي بود که روزي چو شمع در خانه ام روشن شوي. 

توراشناخته نشناخته باورت کردم در قلبم تو را خانه دادم.

آن نهيب درونيم آن همه حرف و قول رفت از..........

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط رویا در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 و ساعت 21:7

من دوستت دارم تو هم بگو دوستم داری !!!!!!

عاشقت خواهم ماند ..............................بی انکه بدانی .

دوستت خواهم داشت .........................بی انکه بگویم .

درد دل خواهم گفت ............................بی هیچ کلامی .

گوش خواهم داد ...............................بی هیچ سخنی .

در اغوشت خواهم گریست....................بی انکه حس کنی .

در تو ذوب خواهم شد .........................بی هیچ حرارتی .

این گونه شاید احساسم نمیرد

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط رویا در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 و ساعت 21:5

برای تو می نویسم

  • برای تو می نویسم:
  • لبانم برای این آمده اند تا نام تو را فریاد کنم.
  • برای تو می نویسم:
  • دستهایم برای این آمده اندتا به دور تو حلقه شوند.
  • برای تو می نویسم:
  • گامهایم برای این آمده اند که به سوی تو بشتابند.
  • برای تو می نویسم:
  • قلب من برای این آمده است که تو رو بستاید.
  • تو می نویسم:
  • دل من برای این آمده است که تو را در خود بنشاند.
  • برای تو می نویسم:
  • جان من برای این آمده است
  • که به پای تو قربان شود برای تو می نویسم 
  • ادامه مطلب

    |+|
    نوشته شده توسط رویا در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 و ساعت 20:56

    در دادگاه عشق

    در دادکاه عشق...قسمم قلبم بود

    وکیلم دلم وحضارجمعی از عاشقان ودلسوختگان

    قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد...

    ومحکومم کرد به مرگ...

    آری مرا فقط و فقط به جرم دوست داشتن تو

    محکوم به مرگ در دنیای تار و تاریک تنهایی هایم کردند...

    به پای چوبه دار بزنند مرا...گفتند خواسته آخرینت را بگو...

    لبخندی زدم...چشمانم را به چشمانشان دوختم...

    فریادی زدم وخواستم که به تو بگویند

    دوستت دارم... 

     

     

    ادامه مطلب

    |+|
    نوشته شده توسط رویا در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 و ساعت 20:54

    قلبم درانتظار توست ...

    در غروب تنهایی دلم با یاد تو نشسته ام

    وبه غروب زیبای خورشید می نگرم

    تا چشمان تو را در افق بیکران دلم نظاره گر باشم

    ودر شب به ستارگان می نگرم تا برق چشمانت را به خاطر آرم

    من به موجهای دریا می نگرم تا طنینی از صدای تو در گوش خود بشنوم

    و حرفهایت را همانند مرواریدی در صدف دلم نگه میدارم تا تداعی گر

    عشق اول و آخرم باشد.

    من به هیچ صیادی اجازه نمی دهم تا به صدف دلم دست نهد

    تا که ببیند در آن چه مرواریدی بر جا مانده است

    می دانی که دریای دلم فقط برای تو آرام است و فقط به تو اجازه می دهد

    که در جزیره ی قلبم پای نهی...!!

    واینک ای آرام من.من هر روز و شب بر روی صخره های جزیره

    قلبم به انتظار تو می نشینم تا تو از راه برسی

    تا ستازگان-خورشید-آبها همه برایمان سرودی از عشق را زمزمه کنند...

    ادامه مطلب

    |+|
    نوشته شده توسط رویا در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 و ساعت 20:53

    قلبم برای تو

     

    ادامه مطلب

    |+|
    نوشته شده توسط رویا در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 و ساعت 20:52

    روزهاي تنهايي

     

    روزهای تنهايی

    تا حالا شده به یه فرشته ی نجات بر بخوری ؟
    تا حالا شده به کسی برسی که انگار سال ها به دنبالش بودی تا در کنارش به آرامش برسی ؟ آرامشی وصف ناپذیر . آرامشی که از نبودنش بترسی .
    اون موقعس که آنچنان دلتنگش می شوی که عین دیوونه ها از یه لحظه نبودنش می ترسی . اون موقع که دلت می خواد ثانیه به ثانیه ی زندگیت رو در کنارش باشی .
    اون موقع که لحظه به لحظه در نبودنش دلت براش تنگ می شه .
    اون موقع که فکر می کنی چرا نمی شه آدمارو گذشت تو چمدون تا بتونه هر جا میره اونارم ببره ..
    اون موقع که پای تلفن دلت می خواد به صداش گوش بدی . حتی اگه حرفی برای گفتن نداشته باشی گوشی رو نگه می داری که به صدای نفس کشیدنش گوش بدی و از صدای دم و بازدمش آرامش بگیری .
    اون موقع که اسم دیوونه رو روت می زارن و با نگاه های مملو از تمسخر نگات می کنن و سعی می کنن خوردت کنن .
    اون موقع که وقتی تو تنهایی بهش فکر می کنی آنچنان تپش قلبی می گیری که احساس می کنی الانه که قلبت بیفته جلوی پات .
    به همین سادگی ...
    حالا فهمیدی چرا را به را دلم برات تنگ می شه
     
     

    ادامه مطلب

    |+|
    نوشته شده توسط رویا در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 و ساعت 18:5

    پاييز رو خيلي دوستت دارم ...


    Ta ra neh ha

    ادامه مطلب

    |+|
    نوشته شده توسط رویا در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 و ساعت 17:57

    رويا

                           

    ادامه مطلب

    |+|
    نوشته شده توسط رویا در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 و ساعت 17:56

    اسب ها

    Taraneh ha groups

               Taraneh ha groups        

           Taraneh ha groups 

     

    ادامه مطلب

    |+|
    نوشته شده توسط رویا در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 و ساعت 17:49

    حکایت

    حکايتي مينويسم بر پرده دل اگر عاشقي عشق را باور کن

     بر آستان قلبت بنويس عاشقم تا وقتي زنده ام تاج عشقت

     را بر سر بگذاربا کلامي ساده فرياد بزن دوستت دارم

     دوستت دارم نگاهت را از عشقت بر نداردستت را از

    دستش جدا مکن برايش بمان برايش بميرحالا که ميدانم تو هم

    عاشقي آفرين به تو آفرين به تو توكه با من تا آخر

     حکايت آمديآفرين به تو که وفادارحکايت عشقي

     

    ادامه مطلب

    |+|
    نوشته شده توسط رویا در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 10:39

    دنبال ...

    دنبال نگاه ها نرو چون میتونن گولت بزنن.

    دنبال دارای نرو چون کمکم افول میکنه.

     دنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی

     چون بایک لبخند میشه یک روز تیره رو روشن کرد

     کسی رو پیدا کن که تو روشاد کنه

     

    ادامه مطلب

    |+|
    نوشته شده توسط رویا در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 10:37

    بهترین دوست کیه ؟؟؟؟؟

    بهترین اون دوستی که بتونی باهاش روی سکو ساکت بنشنی و

    چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفته گوی

    عمرت رو داشتی

     

    ادامه مطلب

    |+|
    نوشته شده توسط رویا در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 10:34

    زندگی

     

    دقایقی تو زندگی هست که دلت برای یه نفر انقدر تنگ

     میشه که میخای اون رو از تو رویات بکشی بیرون و تو

    دنیای واقعی بغلش کنی 

     

    ادامه مطلب

    |+|
    نوشته شده توسط رویا در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 10:33

    خداحافظ

    خدافظ همه دلبستگي ها


    خدافظ همه ضعفها


    خدافظ همه ناراحتي ها


    خدافظ همه عرق سرد کردنها


    خدافظ همه مردن و زنده شدنها


    خدافظ همه شبهاي زندوني


    خدافظ همه روزهاي باروني


    اگر کسي سراغم رو گرفت


    بگيد: ديشب اسبابشو جمع کرد و رفت

     

    ادامه مطلب

    |+|
    نوشته شده توسط رویا در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 10:32

    هرکس

    هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند

    بیگانه اگر می شکند حرفی نیست من در عجبم دوست چرا می شکند

     

    ادامه مطلب

    |+|
    نوشته شده توسط رویا در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385 و ساعت 10:30
    JavaScript Codes